دخترکم دو ساله شدنت مبارک.اسطوره درد و تحمل من .
آنیتا گلم
هرچند تمام این دوسال تو
در
درد و رنج خلاصه شده و بس
و روزهای خوشی چون نشستن و ایستادن و راه رفتن رو برایم به خاطره گذاشتی
اما
حال این روزهای ما
کم از مردن نیست
دخترک گلم
اسطوره درد و تحمل
دخترک با شعورم
هر موقع مادر اشک میریزد
تو با نگاه های معصومت نگاهم میکنی
و سعی میکنی حالت رو عوض کنی
بازی کنی و بخندی
من میفهمم
میفهمم تو چقدر درک میکنی
همین برای ذره ذره آب شدنم کافیست
این روزها بغض عجیبی گرفته ام
توانایی صحبت کردن هم ندارم
فقط به عشق پدری خودم را نگه میدارم
در هرجایی که تنها باشم
اشک میریزم و خدا را صدا میزنم
نکند اشک هایم گونه های تو و پدری را خیس کند و غصه هایتان را دو برابر
خجالت میکشم در مقابلت از درد حرفی بگویم
اما باور کن تمام بند بند بدنم درد میکند
حتی لبهایم درد میکند
از بس خدا خدا گفتم و باز شرمنده تو شدم
دخترک کوچکم تولدت مبارک
روز 6 خرداد را تنها به پدر در اولین لحظات صبح قشنگش
مسجی زدم و تبریک گفتم
نوید تولد سال بعد تو و خوب شدن و جشن گرفتن پایان درد و رنجمان را دادم
نه کیکی نه دستی نه خنده ای
نه خبر از تبریک چند نفر
و تنها خبر از تبریک دوستان مجازیمان که از بستگان هم نزدیک ترند و خاله جون
ناخوداگاه وقتی ساعت 8:30 شب شد
تمام لحظه لحظه زایمان و درد زایمان اون هم از نوع طبیعی جلوی چشمانم مثل فیلم گذشتن
12 ساعت تحمل کردم
تا تو بیایی
کاش اگر میدانستم
قرار است اینطوری شوی
همانجا مرده بودم
کاش.


دخترکم دو ساله شدنت مبارک.اسطوره درد و تحمل من . 